مرضيه محمدزاده
942
دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي )
در كربلا گذر كن بر قتلگه نظر كن * رو ترك جان و سر كن كاين است شرط يارى بر گنج علم يزدان بنشست شمر و برخاست * از اهل بيت اطهار افغان و آه و زارى در خاك و خون سكينه غلطان چو ديد شه را * گفتا پدر ز جا خيز بنشين به شهريارى بنگر كه شمر و خولى از تيغ و تازيانه * اين مىكشد به زورم وان مىكشد به زارى جا داشت شاه مظلوم گويد به طفل معصوم * كاى داغدار محروم خو كن به سوگوارى چندان گريست زينب بر كشتهى برادر * كز شش جهت فراتى شد از سرشك جارى كلثوم اشكباران گفتا ز داغ ياران * كاى چرخ بر اسيران وقت است رحمت آرى « عنقا » نه من بنالم از شور نينوا راست * نالان در اين گلستان چون من بود هزارى اى پشت دين احمد پر شد ز كفر عالم * وقت است دست غيرت از آستين برآرى * * * ياد آيد زينبم كش لاله باشد داغدارى * هركجا بينم غريبى بيكسى دور از ديارى نكتهى لعل و رخ اصغر به ياد آيد چو بينم * غنچهيى در گلستانى لالهيى در لالهزارى قامت موزون اكبر راستى آيد به يادم * بنگرم چون سرو رعنايى به طرف جويبارى مجمع آشفتگى باشد پريشان موى اكبر * ورنه ايشان هيچ نبود يا نشد از روزگارى بويى از مشكين خط اكبر به همراه ارمغان بر * اى صبا بر تربت زهرا اگر آرى گذارى عرض كن اى بانوى خلد از پريشانى زينب * آگهيت نيست يك مو كاين چنين دارى قرارى گلستانى را كه پروردى به خون دل نظر كن * غرق خونش غنچه گل پژمرده لاله داغدارى غنچه لعل اصغر و گل روى اكبر لاله ليلى * وقت آن آمد كه سر از غرفهى جنّت برآرى تا ببينى پارهپاره همچو گل از تير و خنجر * پيكرى را كش نبى از جان نكوتر داشت بارى گفت با زينب سكينه عمهى بىيار محزون * هست آيا همچو من آوارهى دور از ديارى بىكسى بىياورى بىخانمانى بىپناهى * بىدلى بىنان و آبى بىلباسى سوگوارى مشترى شد سايهى روى مرا خورشيد روزى * رفت اندر ابر خجلت شب چو ماه از شرمسارى گفت زينب جان عمه غم مخور كاندر مدينه * خان و مانت هست و هم شهزادهيى هم شهريارى چند مىدارى روا اى چرخ بىمهر از سر كين * آل عصمت پابرهنه آل سفيان در عمارى « 1 »
--> ( 1 ) - همان ؛ ص 778 - 785 .